تبليغاتX
๑۩۞۩๑ و عشق برای من مرد ๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ و عشق برای من مرد ๑۩۞۩๑

و خداوند عشق را آفرید

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

خداحافظ

چهارشنبه 1386/01/22-16:0 -علیرضا تنها

با سلام خدمت تمام دوستای گلم ؛ تمام اونایی که تو این مدت یک سال ما رو تحمل کردن ؛ به وبلاگ ما سر زدن و ما رو با نظرهای گلشون شرمنده کردن .

امروز به مناسبت اولین سالگرد افتتاح این وبلاگ میخوام وبلاگ جدیدم رو بهتون معرفی کنم که از این به بعد اونجا در خدمتتون هستیم

๑۩۞۩๑ فرشته قلب من .... ๑۩۞۩๑   

انشاالله که بتونیم روز های خوبه بیشتری رو در خدمتتون باشیم

قربونه همتون :

علیرضا

لینک ثابت |

دوشنبه 1386/01/06-15:14 -علیرضا تنها

من
پري كوچك غمگيني را ميشناسم
كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري كوچك غمگيني
كه شب از يك بوسه مي ميرد
و
سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد .

لینک ثابت |

صدای پای بهار

جمعه 1385/12/25-19:54 -علیرضا تنها

 

کـوله بارخاطراتـت را زمین بگـذار ،

بـیـا در کنار هفت سین بـنـشـیـن و خستگی در کـن ...

دهانی تازه کن با سیب سرخ و شیرین ،

چشمی روشن کن بـه نور شمع سر سفره ،

مشامی تازه کن با بوی خوش سنبل و نسیم بهاری ،

و پوست خود را با طـراوت سبزه شاداب کن ...

~~~~~~~~~~~~~~

حالا به این تیک تاک بی وقفه گوش کـن ،

جوری که انگار تا به حال آن را نشنیده ای !

سالی دیگر می آیـد ، درنگ جایز نیست ،

کولـه بار خود را بردار و به راهت ادامه بده ...

لینک ثابت |

تنهایم تنها

جمعه 1385/12/11-21:33 -علیرضا تنها

 
 
333
 
يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛
آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

لینک ثابت |

سوء تفاهم دخترانه

جمعه 1385/12/11-21:25 -علیرضا تنها

 
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
1) چقدر چیز میشه بعداْ فهمید!!
2) آدم منگل هم دل داره!!

لینک ثابت |

یعنی میتونم برم؟؟؟؟؟؟

سه شنبه 1385/11/17-21:4 -علیرضا تنها

نمیدونم از کجا شروع کنم ولی باید بگم

باید حرف دلم رو بگم

من دانشگاه قبول شدم (خیلی هم خوشحالم ) ولی . . . . .

ولی .............................................

ولی از یه طرف هم ناراحتم چون مجبورم از ایران برم

دلم برای همتون تنگ میشه ولی نترسید تا ۱۵ فروردین هستم

اره من باید برم ولی سعی میکنم که اگه یه وقت برگشتم برای خودم و مملکتم افتخار آفرینی کرده باشم

راستی یادم رفت بگم این قبولی رو تقدیم می کنم به بهترین و پاک ترین و مهربان ترین و . . .  . .. . . .

خودش فهمید کی رو میگم .

دوستت دارم عزیزم خیلی زیاد ای کاش تو هم با من میومدی ولی حیف که نمیشه

بای تا پست بعدی اگه قسمت باشه

 

لینک ثابت |

السلام علیک یا ابا عبدالله حسین ( عشق است ابالفضل)

جمعه 1385/11/13-20:34 -علیرضا تنها

The image “http://www.ironi.ir/ziarateashoora.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

لینک ثابت |

مادر . . . .

پنجشنبه 1385/10/28-19:20 -علیرضا تنها

مادر و چه زیباست این کلمه :

 

مادر دوستت دارم .

 

تقدیم به تمام فرشتگانی که مادر شدند :

 

 مادر
 
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظارتوست و از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند خداوند لبخند زد : فرشته تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمیدانم ؟ خداوند او را نوازش کرد وگفت:فرشته تو زیباترین و شیرینترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟ خداوند برای این سوال هم پاسخ داشت فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محا فظت خواهد کرد ؟ فرشته ات از تو موا ظبت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود خداوند لبخند زد وگفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز کند او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا باید حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید خداوند شانه او را نوازش کردو پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد براحتی می توانی او را مادر
 صدا کنی ...

لینک ثابت |

قلبم

جمعه 1385/10/22-19:30 -علیرضا تنها

به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده

گفت : دستانش گرمای مرا دارند

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده

گفت : چشمانش پاکی مرا دارد

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم

گفت : زندگی ات سبز تر از اوست

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم

گفت : قالبت اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز

از ماه تابندگی صورتش را خواستم

گفت : نگاهش میکنم خجل میشوم

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت چشمان

پاکت سبزی زندگی ات بزرگی و آرامش قلبت و

صورت ماهت هیچ ندارم که به تو دهم جز ......

این ...... بگیر نترس می تپد برای تو من هیچ ندارم

جز قلبم

 

لینک ثابت |

حرف دلم (تقدیم به تو که تنهام گذاشتی

یکشنبه 1385/10/10-19:17 -علیرضا تنها

ماهاتما گاندی میگوید: هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاک میسازد:1-سیاست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون کار 4-شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانیت 7- عبادت بدون فداکاری

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

االو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

 

عشق چنان از احترام سرشار است که آزادی را هدیه میکند و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد، عشق نیست، چیز دیگری است

 

لینک ثابت |

جمعه 1385/09/17-19:1 -علیرضا تنها


خداحافظی

خداحافظي کردي يک جوري که انگار سراپا همه دردي

 

اشکات شده بود سيل يک جوري که انگار ديگه برنميگردي

 

سراپا همه دردي ديگه برنميگردي

 

داغ غم رو شونه بردمش تا خونه

 

جاي خاليتو ديدم اشکا شد روونه

 

بجز عطر خيالت نبود از تو نشونه

 

ميدونم که پس از تو دلم تنها ميمونه

 

دلـــــــــــــــــــــــم تنهــــــــــــــــــــا ميمــــــــــــــــــونه

 

امروز روز آن است...

كه فراموش كني آن چه كه بودي.

استواري گام هايت

صلابت عقاب ها را حقير جلوه خواهد داد.

برخيز...

دوباره بياآغاز!!!

براي اين فيلم نامه عشقت

به اين و آن قول نقش اول را مي دادي

اما اکنون...

بدون قهرمان مانده اي

با عدهاي سياه لشكر و بدل كار!!!

هميشه به خودت,

تنها به خودت اطمينان داشته باش

و در هنگام مشكلات به آسمان نگاه كن.

چرا كه معمولا"...                                    

اطرافت خالي از دوستاني مي شو د                     

كه تا ديروز پاي رفاقت جان مي دادند...

و تو مي تواني.

آن باشي كه يك عمر آرزو داشتي.                      

كمي تلاش,كمي ايمان!                                          

ديگر وقت آن رسيده است                              

كه به وجودت افتخار كني!                                     

به خاطر يافتن مقصر                                  

زندگي ات را تلخ و سياه نكن.                          

بگذار آن چه در پايان يك عشق به جاي مي ماند

خاطرات خوشي باشد!                     

 از لحظه هايي كه                                      

 ديگر براي هيچ كدامتان تكرار نخواهد شد

آن گاه كه...

 نمي توانيم پا به پاي زندگي حركت كنيم;

نا اميدي توان را از قدم هايمان مي گيرد

و ترفندهايمان براي رهايي به جايي نمي رسد...

براي بازيابي توان از دست رفته

بيياييد معجزه ي اشك را از ياد نبريم

لینک ثابت |

شنبه 1385/08/20-20:39 -علیرضا تنها

این آخرین پست منه . بای تا همیشه

لینک ثابت |

خدایا مرگ من را زودتر برسان

شنبه 1385/08/20-20:38 -علیرضا تنها

خدایا ....

خدای مهربان

ای خدایی که تمام وجود منی * ای بخشنده مهربان

خداجون . من این همه چیز ازت خواستم اون هایی رو که خوب میدونستی برام بر آورده کردی

اوناییم که صلاح ندونستی بر آورده نکردی .

اما حالا ازت یه چیزی می خوام . نه پول نه مقام نه شهرت . فقط یه چیز.

خدایا مرگ من رو زودتر برسون فقط همین . مرگ ....... مرگ ......... مرگ ............ م. . . . ر. . . . گ. . .

دیگه خسته شدم . خسته . دیگه نمیخوام تو این دنیا بمونم

خدایا اگه مرگ منو برسونی تو جهنم یا برزخی که میخوای منو راه بدی تا وقتی که قیامت بشه و تا وقتی

بخوای به اعمالمون رسیدگی کنی عبادتت رو میکنم . عبادتت رو .

فقط خدایا به من هم یه نظر بکن .

خدایا . . . .

مرگ من را زودتر برسان . آمین یا رب العالمین

 

لینک ثابت |

خصوصيات آقا پسرها و دختر خانمها

پنجشنبه 1385/08/18-18:8 -علیرضا تنها

خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!

خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...


سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!

لینک ثابت |

شب قدر

سه شنبه 1385/07/25-20:34 -علیرضا تنها

شب قدر
 

ازموارد مهم درماه رمضان شب قدر است .شبی که از هزار ماه بهتر می باشد . روایاتی داریم مبنی بر این که هزار ماه جهاد بهتر ، واز سلطنت هزار ماه بهتر ، و عبادت آن بهتر از عبادت هزار ماه می باشد . و خلاصه شب شریفی است که روزی بندگان ، اجلهای آنان وسایر امور مردم از خوب و بد در آن مقدر می گردد .شبی که درقرآن در آن نازل شد . شبی که به نص قرآن مبارک است . درروایات اهل بیت آمده است : ‹‹‌ فرشتگان در شب قدر فرود آمده و در زمین پخش می شوند ، بر مجالس مؤمنین گذشته ، بر آنان سلام می کنند و برای دعاهای آنها ‹‹‌ آمین ›› می گویند ، تا آنگاه که سپیده دم طلوع کند .›› و ‹‹‌ دراین شب دعای کسی رد نمی شود مگر دعای عاق والدین ، قطع کننده رحم نزدیک ، کسی که شراب بنوشد و کسی که دشمنی مؤمنی دردلش باشد .››‌ در ‹‹‌ قبال ››‌ از ‹‹‌ کنز المواقیت ›› از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمودند : ‹‹‌ موسی عرض کرد : خدای من ! نزدیک شدن به تورا خواهانم ، فرمود : نزدیکی من از آن کسی است که شب قدر بیدار شود . عرض کرد: خدای من رحمت تو رامی خواهم ، فرمود : رحمت من از آن کسی است که درشب قدر به فقیرها رحم کند ، عرض کرد: خدای من ! جواز عبور از صراط راخواهانم ، فرمود : آن برای کسی است که درشب قدر صدقه ای بدهد ، عرض کرد: خدای من ! از درختان بهشتی می خواهم ، فرمود: این مال کسی است که در شب قدر سبحان الله بگوید، عرض کرد: خدای من ! رضایت تو را می خواهم ، فرمود: رضایت من از آن کسی است که دو رکعت نماز در شب قدر بخواند.›› و از همین کتاب از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمودند: ‹‹ درهای آسمانها در شب قدر باز می شود. بنابراین بنده ای در‌آن نماز نمی خواند، مگر این که خداوند متعال در مقابل هر سجده ای درختی در بهشت برای او می نویسد که اگر سواره ، صد سال در سایه آن حرکت کند به انتهای سایه اش نمی رسد ، و در مقابل هر رکعت خانه ای از در و یاقوت و زبرجد و مروارید، و در مقابل هر آیه ای تاجی از تاجهای بهشت ، و در مقابل هر ‹‹سبحان الله گفتن ›› پرنده ای از پرندگان بهشت ، و در مقابل هر نشستن درجه ای از درجات بهشت ، و در مقابل هر تشهدی بالا خانه ای از بالا خانه های بهشت ، و در مقابل هر سلام دادن ، لباسی از لباسهای بهشت برای او می نویسد. و آنگاه که سپیده صبح بدمد، خداوند از دختران پستان برآمده مانوس ،‌و کنیزان خوش اخلاق و خدمتکارانی جاویدان ، و بهترین پرندگان و بوهای خوش ، و نعمتهای خوب و تحفه ها و هدایا و خلعتها و کرامتها، و آنچه نفس میل دارد و دیدگان از آن لذت می برد به او عنایت می فرماید، و شما در آن جاوید هستید.››

مراقب شب قدر

از بعضی از روایات برمی آید که شب قدر مراتبی دارد . و شب قدری که در قرآن آمده است ، شب قدری است که آخرین مراحل مشیت الهی در آن صورت گرفته و پس از آن تغییر وم تبدیلی انجام نمی شود . و نیز از بعضی روایات برمی آید که شب نیمه شعبان و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان از شبهای قدر بوده و شب آخر برترین آنهاست که شب ‹‹جهنی ›› نامیده می شود. و همین شب است که مقدرات در آن ، تغییر نمی کند. و باحتمال قوی شب بیست و هفتم ماه رمضان نیز از شبهای قدر است . و کسی که می خواهد احتیاط کند باید در تمام این پنج شب اعمال شب قدر را انجام دهد. و چون این قول از لحاظ مضمون و سند برتر از دیگر اقوال بود، بهمین جهت سایر اقوال را ذکر نکردیم.

آمادگی برای این شب و دعا برای توفیق درآن

سزاوار است کسی که دین و نص روشن قرآن و روایات پیامبر(ص) و آل معصوم (ع) را قبول دارد، تمام سعی خود را جهت آمادگی برای اعمال این شب بکار گیرد. از کارهایی که در طول سال می تواند انجام دهد، دعا جهت توفیق در این شب می باشد و این که بتواند در این شب ، محبوبترین و پسندیده ترین کارها نزد خدا را انجام داده و خداوند این شب را برای او بهتر از هزار ماه قرار داده ، و اعمال این شب را باین شکل از او قبول نموده و آن را با بالاترین درجات برای او ثبت ، و تا روز دیدار او آن را بپروراند، در این شب ، نام او را در گروه مقربین نوشته و شناخت ، محبت ، نزدیکی ، پناه ، رضایت و خیر خود همراه او با عافیتش را نصیب او گردانیده و بگونه ای از او راضی شود که خشمی که بعد از آن نبوده ، و پیامبر و امامان بخصوص امام زمانش (ع) از او راضی شده ،‌و او را با آنان در مجلس ‹‹صدق ›› ،نزد سلطان مقتدر جای داده و در بذل تمام توانایی برای فرمانبرداری و بدست آوردن رضایتش ، او را موفق و عاقبت او را نزدیکی و رضایتش قرار دهد.
از کارهایی که می تواند بوسیله آن تمام سعی خود را در این شب بکار گیرد ، این عبادت رافراهم نماید . مثلا مکان و لباس مناسب و عطر و صدقه ای را تهیه و مضامین لطیفی را برای مناجات با پروردگار و کلمات بر انگیز نده ای را در خطاب آقایان و نگهبانان و حامیانش انتخاب کند . و میهمانان مخصوصی را که مناسب با این شب می باشند ، و چند فقیر را برای صدقه دادن در نظر بگیرد .
گمان می کنم اگر یکی از سلاطین دنیا کسی را در روزمخصوص به میهمانی دعوت نموده و شخص بزرگی را دنبال او بفرستد ، و آنگونه که خداوند با تو رفتار کرده است او نیز در دعوت خود با او مهربانی کرده و در مقابل حضور او در آن مجلس – که اعیان و اشراف وپادشاهان حضور دارند – ورعایت آداب آن ، به او وعده اعطای خلعتهای گرانبها و املاک پرارزش و وسیع و فرمانهای حکومت و سلطنت داده و به او بگوید هر قدر در انجام کارهای کمی که دراین مجلس باید انجام دهد ، دقت کند سلطان او را از عطایا و احسان خود بیشتر بهره مند می کند ، از اشتیاق حضور در این مجلس قالب تهی کرده وبرای آمادگی حضور در چنین مجلسی شریف و این مقام والا تمام توان خود را بکار گرفته ، در طول سال این مطلب رافراموش نکرده ، در تمام حالات با جدیت به آن پرداخته و خود را برای چنین روز بزرگی آماده می نماید بگونه ای که اهل سعی و تلاش نمی توانند اینطور عمل کنند . و باندازه ای مواظب است و دقت می کند که انسان را شگفت زده می کند . و آنگونه که باید و دوست در مقابل دوست انجام می دهد ادب را رعایت می کند .
ای عاقل ! چگونه این دعوت را اجابت می کنی ؟ سلطان سلاطین ، خدای خدایان و حاکم آسمانها و زمین تو را به این میهمانی دعوت نموده وبرای این دعوت فرشتگان بزرگوار و پیامبران و رسولان و بهترین مردم را فرستاده و با جانشینان معصومش آن راتأکید کرده است . و آنگاه تو را با فرشتگان دعوت کننده بزرگ داشته است ، هر شبی با دعوتهایی مخصوص و لطفها و کرامتها یی عالی . درمقابل اخلاص یک شب تو نعمتهای جاویدی به تو وعده داده است که نه چشمی مانند آن دیده و نه گوشی شنیده و نه دردل انسانی خطور کرده است . نور ، زیبایی ،سرور ، سلطنت ، دارایی ، و شادمانیی را به تو وعده داده که عقل توحتی از تصور گوشه ای از آن عاجز ، و اندیشه ات در آن سرگردان است .نزدیکی ، پناه و شادمانی دیدار خود را به تو وعده داده است که عقل انسانها و فهم علما و اندیشه حکما از درک آن ناتوان است .
برادرم ! آیا بخاطر آمادگی برای این مجلس ، باندازه ای که شایسته است تلاش نموده و از رستگاران خواهی شد یا با غفلت خود این فرصت را از دست داده و از جمله ورشکستگان خواهی بود ؟ یقین داشته باش اگر از این کرامت غفلت کرده و با کوتاهی خود آن را از بین ببری و در روز قیامت آنچه را که دیگران با سعی کامل به آن رسید ه اند ببینی ، به حسرتی دچار می شوی که آتش جهنم وعذاب دردناک در مقابل آن کوچک است . و بهمین جهت در آن روز با ور شکستگان پشیمان صدا می زنی : ‹‹‌ افسوس که جانب خدا را رعایت ننموده و در حق خود ظلم وتفریط نمودم و وعده های خدا را مسخره کردم .››‌در حالی که پشیمانی سودی نداشته و درهای توبه و جبران بسته و آثار اعمال و نتایج آن آشکار شده است .
بنابراین قبل از این که بخاطر کوتاهی و از بین بردن فرصتها ملامت شوی خود را سرزنش کن . و قبل از این که به تو بگویند : چرا کرامت پروردگار جهانیان را کوچک شمردی ؟ خود ، این مطلب را درنظر بگیر . وخود و سرمایه ات راحسابرسی کن ، قبل از این که به حساب تو رسیدگی شده و بجای کرامت و سلطنت ، به خواری و پستی برسی . سرمایه ای که اگر باقی می ماند به بالاترین سودهای تجارت در روزهای سختی و نیاز می رسیدی . سزاوار است وقتی که شب قدر نزدیک می شود شوق او به رسیدن به کرامتهایی که در این شب برای اومهیا شده است افزون گردیده . کرامت مقام بالا و مجلس حضور پروردگار جهانیان و تقدیس خداوند آسمانها و زمین ، و اعمالی را که با حال واخلاص و حضور و رقت وصفای او و رضایت مولایش مناسبتر است ، برای شبش انتخاب کرده ودر این مورد از خدای متعال کمک گرفته و از خلفای او – درود خدا بر آنان – یاری بجوید.
 
 

انتخاب عمل برای این شب ، تفکر و یاد خدا

اگر فهمید چه عملی مناسبتر است که به همان عمل می کند . و اگر تردید پیدا کرد، باید استخاره کند. بعد از تعیین وقت ذکر، وقت مناسبی را که در آن خواب آلود یا سیر یا گرسنه نبوده و موانع دیگری نیز نداشته باشد ، باید برای تفکر معین کند. نیز باید تمام سعی خود را بکار گیرد که در شبش چیزی، حتی امور مباح، او را از یاد خدا باز نداشته و در نمازها و مناجاتش به غیر آن حتی مستحبات فکر نکند. زیرا کسی که مثلا در نماز به ساختن مسجد و آب کشیدن آن یا صدقه دادن فکر کند غافل است . حتی در حال ایستادن نماز در یاد اجزای آن بودن غفلت است . و باید در هنگام عمل فقط سعی کند که قلب او از حقیقت کارهایی که انجام می دهد و ذکرهایی که می گوید غافل نباشد. و برای این که براحتی به این مطلب برسد، می تواند قبل از انجام عمل مختصری درباره آن فکر کند و آنگاه عمل را انجام دهد. و اگر هنگام قرائت و ذکر از آن غافل شد باید آن را تکرار کند. مثلا وقتی می خواهد رو به قبله بایستد، می تواند اجمالا درباره معنای رو به قبله نمودن بیندیشد. و هنگامی که می خواهد بایستد ابتدا درباره حقیقت آن که همان ایستادن برای ادای حق بندگی است اندیشیده و فکر کند که ایستادن بر روی دو پا اشاره به ترس و امید بخاطر پذیرفته شدن عبادت یا عدم آن است . و بهمین ترتیب …، حتی قرائت و ذکرهای نماز . مثلا قبل از گفتن ‹‹بسم الله الرحمن الرحیم ›› معنای آن را اجمالا در نظر آورده و آنگاه آن را بگوید. و اگر در اثنای قرائت آیه ای غفلتی برای او پیش آمد باید آن آیه را تکرار کند.

توسل به نگهبان این شب

برچنین عمل کننده ای لازم است در اول شب خیلی به نگهبان آن شب که از معصومین (ع) است ، توسل جسته و او را شفیع خود قرار دهد. و در این هنگام توفیق در اعمال و احوال را که به آن احتیاج دارد ذکر نموده و تلاش کند با الفاظی که برای درخواست ترحم و شفاعت می گوید، رحمت و رقت را جلب کرده و مهربانی و کرامت را برانگیخته و ابرهای جود و کرم و بخشش را بباراند. و با دست آنان عقل و نفس و قلب و صفات و اعمال و تمام وجودش را به مولایش تفویض و واگذار نموده ، و در طول شب نیز مواظب باشد کاری مخالف با تفویض، انجام ندهد ، و اگر بتواند حتی تفویض خود را نیز واگذار کند، قطعا رستگار شده است .
ولی خیلی اتفاق می افتد که انسان مراقب نبودن و بی مبالاتی را با تفویض اشتباه کرده ، آن پلید او را فریب داده و با نادانی او را هلاک می کند . بنابراین تا زمانی که با علوم الهی بخوبی نفهمیده که به تفویض رسیده است ، نباید مطمئن شود و برای اطمینان باید ببیند که حال و مرادش در آنچه که تفویض قبول آن ، و یکی از علامات قبول نیز این است که خداوند متعال ، اموری را که بنده به او تفویض نموده است ، بخوبی و بالاتر از آرزوی بنده سرپرستی کند
 

لینک ثابت |

می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا!!

چهارشنبه 1385/07/05-20:49 -علیرضا تنها

 خیلی دوستت دارم 

 

 

 

 

    

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

                              میسوزونه گاهی قلبو

                                       زهر تلخ بعضی حرفا

 

                       خیلی سخته اگه عمر جادوی عشقت تموم شه

                        نکنه چیری که ریختی پای عشق اون حروم شه

 

                 خیلی سخته توی پائیز با غریبه آشنا شی

                                                       اما وقتی که بهار شد

                                                        یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

                                 ولی تا رسیدی اونجا

                                                       ببینی روز شد دوباره  

 

 

یه رنگ سرخ و زیبا

   مثل برگای شقایق

 

      تو کتاب عشق نوشته ... غم و غصه واسه عاشق

 

نوشته عاشق همیشه

  توی بحر غم اسیره

   دل عاشقم نمیشه آواز شادی بخونه

  

            آخه اونکه جون و قلبش توی زندونی اسیره

            توی این زندون نباشه طفلکی دلش میگیره

 

                           اون دل عاشق همیشه واسه یارش بیقراره

                            واسه برگشتن یارش همیشه چشم انتظاره 

 

میشه خوند از تو نگاهش همه دردارو با هم

   چشماشم همیشه داره راز غصه ها رو با غم

             

  تو کتاب عشق نوشته

       عاشقا ساده و پاکن

             توی راه عشق همیشه

                    صاف و ساده مثل خاکن

 

                                                عاشقا همیشه پاکن

                                        تا همیشه سینه چاکن     

                                             تا همیشه سینه چاکن

                            

 

لینک ثابت |

غروب واپسین

شنبه 1385/07/01-12:9 -علیرضا تنها

هیچ چیز در این زمانه نمی پاید ، نه هراسی نه تغافلی نه عشقی ،

 و چه رنجشی دارد این ناپاییدن ، میان نوشته ها گم شدم کسی نو شته ها را زیر و رو نمی کند ؟

 من از آنها و کاغذهای هم کوچک ترم . پیدایم نمی کنی ؟


از سطر سوم آغاز کن از همان سطر سراغ مرا بگیر . کلمات جوابتان را خواهند داد .

 میشنوید ؟

 اینک من در پشت برگه ام در سطر های آخر هستم ، و کاغذ ها تا انتهای هر گوشه خانه ام

امتداد دارند ، و خانه ام دیگر این جا نیست .

دشت است و صحرا و خورشید درخشان سینه ام را فراخ می کند و آب جویبار ، احساسم را

مطبوع.


تلخ اندیشیدم که این چه سبکباری بیهوده ای بود که بر من گذشت ؟ صبر را هدیه می دهم با طاقت

 بیاوری که پاسخ انتظارم را بدهی .

غروب واپسین.

لینک ثابت |

یکشنبه 1385/06/26-21:20 -علیرضا تنها

سلام :

شرمنده ازط خجالت که نتونستم سرمو بلند کنم چون هم نتونستم خود کشی کنم هم اینکه نتونستم دانشگاه قبول بشم . من خیلی معذرت می خوام ولی برای جبران اومدم با یه مطلب توپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ

فقط نظر یادتون نره اگه نظر ندید نه من نه شما

.... و  خداوند عشق را آفرید .

مطلب پایین یادت نره ها بخونی و نظر بدی به همون مطلب .

لینک ثابت |

اسمان بارانیست - دلم من هوای تو را دارد - ای خدا ...................

یکشنبه 1385/06/26-21:0 -علیرضا تنها

دوباره تلخ می شوم ... می بارم ...
حسی شبیه تنهائی انتهای قلبم را می کاود .
از ته مانده ذهنم چیزی جز حسرت و افسوس باقی نمانده .... حسرت می خورم که چگونه ساده مجذوب تندیس شکسته ذهنی خالی شده ام .
از آسمان شفاف ذهنم چیزی جز ویرانه های شک و تردید باقی نمانده .
روی خاکستر خام خیالم می نشینم .
جامه سیاه درد بر تن و خاک حسرت بر سر.
به حجم در هم روزهایم می نگرم .
ترکیب خونابه و اشک و درد زیر آوار آرزوهای نقره ائیم که با دستان خودم به خاک سپردمشان.
وای بر من که اینگونه ساده به فریب هیچ دل بستم وای بر من که مهتاب آرزوهایم را به کورسوی نوری در انتهای جاده خیالاتم فروختم.
خدایا با کدامین دست ضریج نگاه دوباره عشق را دخیل بندم ؟ با کدامین سیلی به بی رنگی گونه هایم رنگ سرخ آبرو زنم ؟ که من در مقام پاکی عشق هیچ جز تفاله ی باورهای احمقانه ام ندارم.
خدایا من از عشق چه می دانم که در کوچه های هرزه ی شبگردیهای ذهنی سیاه به دنبال سرّ سرخش می گشتم؟ خدایا من از عشق چه می دانم ؟؟؟؟
اندوه صورتم را پشت لرزش بیمار گونه انگشتانم پنهان می کنم .
لبخندی تلخ می زنم.
کاغذهای تقویمم را پاره میکنم .
از من هیچ نمانده جز تصویری خالی.


ویرانه های آرزوهایم را زیر پا می گذارم. پشت سرم محو می شوم .از زمین سرد می گریزم اما جائی برای گریز نیست مرا به آسمان هم راهی نیست.
پشت تنهائیهایم پنهان می شوم.
چشمانم در حسرت آسمان ستاره ها را می کاود .
مهتاب در پشت ابرهای سیاه خیالپردازیهای شوم من و من در ظلمت بی انتهای چاه.
مهتاب سر می رسد... با کدام شهامت به صداقت چشمهایش دروغ بگویم ؟
فریاد می زنم نازنین... فریادهایم در انعکاس گنداب دروغ بخار می شود .
بوی تعفن حضورم خودم را هم می رنجاند دستانم را روی گلویم فشار میدهم با صدائی شبیه مرگ از دنیای رویاهایم می روم . خودم را لابه لای سیاهی و دود مخفی میکنم دیگر نمی گذارم گندیدگی افکارم ذهن معصوم و کودکانه مهتاب را بیالاید و او هرگز نخواهد دانست که ستاره ی حقیر شبهای کودکیش از او کور سوئی برای بزم پست شبانه حشراتی ساخته که خون عشق را می مکند و تفاله نفرت پس میدهند.

**************************************************

**************************************************

آسمان نیز ز سکوت دل من گرفته امشب، چه کنم؟
کاش بگرید
کاش بگرید تا از گریه او زمین تشنه نیز سیراب شود.
باران... باران... باران
آسمان راحت می گرید
به راستی زیباترین لحظه زندگیست بارش باران را نگریستن
و سالهاست که من به باراش قطره های باران می نگرم
و با ان آرام می شوم
سالهاست که من دردهای درونم را با صافی قطره های باران پاک می کنم
سالهاست که من به عشق باریدن باران اشک هایم را جمع کرده ام
سالهاست که من..
آه... حال باران است و من...
ولی این بار چه گویم
این بار تو نیستی و مرا دیگر قراری نیست
مرا تاب تماشای باران نیست،
مرا تاب مقاومت نیست،
می خواهم بگریم ،
اشک هایم کجایید دعوتم را بپذیرید و بیایید
بیایید که سخت محتاجم من امشب
آی با شما هستم...
باران هنوز می بارد
ولی این بار، این بار این باران است که به قطره های اشک من نگاه میکند و با آن آرام می شود
این باران است که از صافی اشک های من آینه ای برای دیدن خود ساخته است
دیگر باران نمی بارد
خود را دید و رفت
و من هنوز تنهایم
آه... بی تو باران دلم را چه کنم؟
نمی دانم... نمی دانم....

لینک ثابت |

تولدم مبارک تولدم مبارک توولدم مبارک 16 شهریوره یادتون نره ها

دوشنبه 1385/06/13-18:40 -علیرضا تنها

سلام بچه ها امروز میخوام این آخرین پست من باشه

چون دیگه خسته شدم از این زندگی ....

دیگه میخوام خودمو از این وضع خلاص کنم ....

میخوام ..........

اره اره درست حدس زدی میخوام خودکشی کنم برای راحت شدن از این زندگی ....

اگه تونستم که هیچ اگه نتونستم منتظر نباشید چون نمیتونم از خجالت سرمو بلند کنم

راستی تاریخش رو هم اعلام میکنم . ۱۶ شهریور مصادف با ۲۰ سالگرد تولدم

۱۶ / ۶  تولده منه

لینک ثابت |

جمعه 1385/06/10-19:26 -علیرضا تنها

Let's talk about love, love, love, love
That's all I'm dreaming of
Let's talk about love
It's up to you
To make your dreams come true

   دوستت دارم عشق من

                                                      

سلام بچه ها . شرح این عکس ها رو خودتون بگید هر کی هر چی دوست داره بگه
تو قسمت نظرات من منتظرتون هستم

لینک ثابت |

وبلاگ جدیدم

یکشنبه 1385/06/05-21:1 -علیرضا تنها

سلام این وبلاگ جدید منه حتما" سر بزنید چون خیلی جالبه  

http://www.carse-fire.blogfa.com

لینک ثابت |

خدایا بکن دعای ما را مستجاب آمین یا رب العالمین

سه شنبه 1385/05/31-13:23 -علیرضا تنها

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.» 
                                             آمین یا رب العالمین

آنگاه که با دستانت واژه ي عشق را برقلبم نوشتي سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

 

لینک ثابت |

بهارم رفت عشقم مرد یادم رفت

یکشنبه 1385/05/29-11:39 -علیرضا تنها

بهار جان امیدوارم که زندگی جدیدت بهت خوش بگذره ولی سعی کن با مشکلات کنار بیای سعی نکن اونا رو برای خودت گندش کنی . راحت باش و سعی کن همیشه با کمک اونی که اون بالاست مشکلاتت رو حل کنی . اینم همون جمله معروف : 

. . .   و خداوند  عشق را آفرید .

امیدوارم که همیشه  شاد و سربلند باشی و قطار زندگیت روی ریل خوشبختی حرکت کنه  .

از طرف داداشت : علیرضا

اینم تقدیم به گلم :

اخ دلم

 

لینک ثابت |

شنبه 1385/05/21-20:35 -علیرضا تنها

  دلم گرفته . حالم خوب نیست . می خوام .....

لینک ثابت |

شنبه 1385/05/21-20:23 -علیرضا تنها

 

تا كي بايد ارزوم باشي؟

اينم سوميش

انم اخريش

اين دوميش

اين اوليش

دلم برای لحظه لحظه ی زندگی گذشته تنگ شده...

لینک ثابت |

چهارشنبه 1385/05/18-19:43 -علیرضا تنها

صلام ازیزان امیدوارم کح هال حمتون خوب باشح . میخوام یح طقیراطی طو وبلاگ

 ایجاد کنم .

حر کی حر نزری دارح طو غصمت نزرات بگید من حم هطمان درصط می کنم .

البته با لحاظ غلاط املایی .

منطزر نضراططون حسطم .

لینک ثابت |

زندگی با آدم نامرد چه مزه ای داره !

چهارشنبه 1385/05/18-19:31 -علیرضا تنها

کاش در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم

زندگی بازی شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی......

زندگی تک تک این ثانیه هاست که در آن نقش تو پیداست

      

می شد به آسونی کلام تو به جای دوستت دارم بگویم نامرد,

 آخه ساده ام و سادگی رو دوست دارم پس باز هم بهت می گم ای نامرد,

 این دلی که شکستی سالهاست مال تو بود جام بلورین دلو نامردی تو شکسته بود.

لینک ثابت |

دوشنبه 1385/05/09-21:29 -علیرضا تنها

دیگه از عنوان نوشتم خسته شدم می خوام بدون عنوان باشه .

 نمی خواهد 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

لینک ثابت |

آرزو دارم آرزو

جمعه 1385/05/06-19:18 -علیرضا تنها

آرزو دارم

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش ميكرد و ای كاش آن دست ، دستان مهربان تو بود !

آرزوی آغوش گرمی را دارم كه مرا در آغوش خود بگيرد و در آغوشش با من با صدای

آهسته درد دل كند و ای كاش آن آغوش ، آغوش گرم تو بود!

آرزوی يك بوسه را دارم ، بوسه ای از سوی يك لب سرخ ، از سوی كسی كه زندگی

من است و با تمام وجود دوستش دارم ، كاش و ای كاش آن بوسه از سوی تو بود.

آرزوی پرواز را دارم ، پرواز از اين سرزمين بی محبت ، ميخواهم سفر كنم ، سفر به

سوی سرزمين خوشبختی ها و كاش همسفری بود و آن همسفر من تو بودی!

آروزی شنيدن صدای نفسهايت را دارم ، كاش فاصله ای نبود و كاش ما در كنار هم

بوديم تا صدای نفسهای گرمت را احساس كنم ، كاش مرزی نبود بين ما و ای كاش اگر

هم مرزی بود آن مرز تو بودی!

آرزو دارم دست درون موهايت كنم و برايت در يك شب عاشقانه آواز لالايی را بخوانم ،

كاش همبستری بود و آن همبستر من تو بودی!

آرزو دارم حتی از دوردست ها نيز چهره ات را ببينم ، اما !

ای يار بعد از سفر كردنت همه چيز برايم يك رويا شده است و ديدنت برايم يك آرزوی بزرگ !



آرزو دارم دوباره بيايی و تمام آرزوهايم را زنده كنی عزيزم!

آرزو دارم دستانت را در دست بگيرم ، و تو را در آغوش خود بگيرم و بر لبانت بوسه
 
بزنم و بگويم كه خيلی دوستت دارم عزيزم ، و ای كاش ای آرزوی من آن آرزوهای من
 
همه تو بودی تا ديگر نه آرزويی داشتم و نه ديگر رويايی را در سر داشتم .

باز آمدم در کنار تو تا شکوفه های امید را بی پروا تقدیم تو کنم.
 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.